هیچکس دوبار زندگی نکرد
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد
27 اسفند 1393 ساعت 9:59 | بازدید : 950 | نویسنده : نازی | ( نظرات )

عید می آید و خیلی ها...

نه لباسی نو میخرند...

نه کفشی تازه...

نه شیرینی...

نه آجیل...

 

عید می آید و خیلی ها...

نمیدانند مسافرت عید یعنی چه؟؟...

نمیدانند عیدی گرفتن چه مزه ای دارد...

و در هیچ خانه ای کسی منتظرشان نیست...

 

عید می آید و خیلی ها...

خودشان را به خواب میزنند...

تا چشمهای غصّه دارِ زن و فرزندشان...

همان یکی دو تا رگِ بازِ قلبشان را نبندد...

و سفره ی هفت سینشان، همیشه چند سین کم دارد...

 

عید می آید و خیلی ها...

هنوز نمیدانند مغز بادام و پسته و فندق چیست؟؟...

هنوز نمیدانند چرا شمالِ کشور اینقدر شلوغ میشود...

و فکر میکنند ویلای دوبلکس و تریبلکس، همان کاخ است...

 

عید می آید و خیلی ها...

هنوز یک سیخ کوبیده نخورده اند...

فقط عکس ژله و کرم کارامل را دیده اند...

آرزویشان یک پلاستیک چیپس و پفک و شکلات است...

و از کنار رستورانها که رد میشوند در چشمهایشان میتوانی...

بدونِ بلیط، تمام حسرتهای جهان را تماشا کنی...

همانها که باید چلوکباب را...

در خواب ببینند...

 

عید می آید و خیلی ها...

سالشان با اشک تحویل میشود...

و به جای سبزی پلو با ماهی شب عید...

نان و پنیر و سبزی با درد نوش جان میکنند...

با بغض هایی فرو خورده که شاید من و شما...

مثل رد شدن از خیابان، ساده از کنارشان عبور میکنیم...

از کنارِ آن دخترک گل فروش که چشمهایش...

خیلی خیلی پیرتر از لبخندهایش است...

از کنار پیرمرد دست فروشی...

که جنس های ارزانش را...

چوب حراج میزند...

 

عید می آید و خیلی ها...

حواسشان به خیلی ها نیست...

کاش فقط کمی حواسمان...

به این خیلی ها باشد...

 

سهیل ساسان

 

پ.ن:

 

سال نو همتون پر از زیبایی باشه...

امیدوارم تو این شبای شادی و نو شدن...

اگه از دستمون بر میاد مراقب دل آدما باشیم...

آدمایی که شاید این روزا دستشون تنگه...

و نتونستن برای عید خرید کنن...

هدیه دادن خوشبختی کار عجیبی نیست...

1 کیلو آجیل...

یه مبلغی پول...

یه کفش ارزون قیمت...

حتی لباسایی که نمیپوشیم...

یکم خوراکی واسه بچه های فقیر...

نگرفتن بقیه پول از دست فروشا...

و اگه هیچ کدوم اینا نشد...

حداقل مراقب باشیم فخر نفروشیم...

پیش اونا که ندارن، از داراییامون حرف نزنیم...

لباس و کفش نو رو تو جمع های خونوادگی بپوشیم...

چون ممکنه تو همین شهر و خیابون خیلیا باشن...

که با دیدن همین کفش و لباسای نو تو تنمون...

بغض کنن و روزای قشنگشون بارونی شه...

ممنونم از همه ی شما عزیزا که میدونم...

اونقدر مهربونی و محبت تو وجودتون هست...

که اگه منم نمیگفتم حواستون به همه ی اینا بود...

مراقب این دلای قشنگتون باشین...

مراقب این محبتای ناب ناب...

یادمون نره یکی اون بالا...

هوای دلامونو داره...

"همه چیز در یک چهارچوب درست"

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


زمزمه های در گوشی
27 اسفند 1393 ساعت 9:59 | بازدید : 1131 | نویسنده : نازی | ( نظرات )

نکته 51 :

 

یه آدمایی....

وقتی مهربونم باهام مهربونن...

وقتی میخندم باهام میخندن...

وقتی تنهان به یادمن...

کاش این آدما...

تو نامهربونیام باهام مهربون بودن...

تو دلتنگیام به روم لبخند میزدن...

تو سرگرمیاشون به یادم بودن...

آدمها کمی متفاوت ترند...

از آنچه که راجع بهشان...

فکر میکنیم...

"همه چیز در یک چهارچوب درست"
برچسب‌ها: زمزمه های در گوشی ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


عشق بی هوا به سرم زده است
27 اسفند 1393 ساعت 9:59 | بازدید : 906 | نویسنده : نازی | ( نظرات )

همین امشب کنارم باش که من محتاجِ یک بوسه ام

اگه چشمات آبی شه خودم چشماتو می بوسم

همین امشب که دلتنگم، تو تنها ناجیِ دردی

قدمهاتو نمی شورم، که با احساس برگردی

کجای قصّه تاریکه که چشماتو به من دادی

همیشه بهترین حسّو تو یادِ قلب من دادی

 

نمیخواهم...

حتّی تصوّرش را هم نمیکنم دنیای بی تو را...

تو تمام سهم این مرد...

از عشقی...

 

پ.ن:

 

بعد سالها عاشقی تازه فهمیدم...

عشق چیزی نیست...

جز همین...

خنده های گاه گاهِ تو...

"همه چیز در یک چهارچوب درست"

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


زمزمه های در گوشی
27 اسفند 1393 ساعت 9:59 | بازدید : 947 | نویسنده : نازی | ( نظرات )

نکته 50 :

 

گاهی نیاز به هیچ حرفِ زیبایی نیست...

وقتی نگاهمان به همسرمان...

غرقِ عشق باشد...

"همه چیز در یک چهارچوب درست"
برچسب‌ها: زمزمه های در گوشی ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


چقدر با تو حال من خوبه
27 اسفند 1393 ساعت 9:59 | بازدید : 1065 | نویسنده : نازی | ( نظرات )

 

گم میشوم در آغوش تو...

شبیه پرنده ای...

در انتهای...

افق...

تا تو هستی..

عاشقانه ها جاری اند...

تا تو را دارم عشق مهربانم...

تمام لحظه های من بهاری اند...

 

یه زن اونقدر تو ذاتش قشنگه

نمیتونه کثیفی رو ببینه

تو مردی، شاید از احساس خالی

ولی اون اوجِ عشقه، بهترینه

 

پ.ن:

 

زمستان که میرسد...

آهسته تر قدم بردار جان من...

مبادا در این روزهای بارانی...

زبانم لال پایت سر بخورد...

"همه چیز در یک چهارچوب درست"

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


زمزمه های در گوشی
27 اسفند 1393 ساعت 9:59 | بازدید : 1146 | نویسنده : نازی | ( نظرات )

نکته 49 :

 

گاهی با همه ی علاقمون به کسی که دوسش داریم...

از گفتن احساساتمون دریغ میکنیم...

احساس اگه به موقع گفته نشه...

مث چایِ سرد از دهن میفته...

مثل خوابِ صبح...

از دست میره...

"همه چیز در یک چهارچوب درست"
برچسب‌ها: زمزمه های در گوشی ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


شاید برای شما هم اتفاق بیفتد
27 اسفند 1393 ساعت 9:59 | بازدید : 1223 | نویسنده : نازی | ( نظرات )

یادم باشد از امروز کمی آدمانه تر نفس بکشم...

دخترکان شهرم را با تنگی و گشادی لباسشان قضاوت نکنم...

و از زیبایی هایشان قند در دلم آب نشود...

به کمرِ خمیده ی پیرمردِ عصا به دست نخندم...

از کنار گدای گوشه ی خیابان با غرور رد نشوم....

 

یادم باشد در خلوت گناه نکنم...

در جمع ریا نکنم...

و اگر نمیتوانم خوب باشم...

حدّاقل بدی نکنم..

 

یادم باشد پدر و مادرم را مهربانانه تر ببوسم...

و لبخندهایم را از ته دل تر...

نثارشان کنم...

 

یادم باشد اگر چیزی به کسی تعارف میکنم...

در دلم نگویم : کاش قبول نکند...

و دوستت دارم ها را با هوس نیامیزم...

و برای بدست آوردن دل کسی...

ادای عشق را در نیاورم...

 

یادم باشد از امروز به بدن زنی زل نزنم...

مردهای شهرم را هرزه نخوانم...

و باور کنم هیچ کس...

بی عیب نیست...

 

یادم باشد عذرخواهی چیز بدی نیست...

حتّی از کودکی که فراموش کردم...

در مهمانی برایش...

چای بیاورم...

 

یادم باشد خدا را باور کنم...

کمی عاشقانه تر بخوانمش...

حتّی در روزهای تلخ زندگی ام...

و ایمان بیاورم به دستهای مهربانش...

 

یادم باشد تنها دل من که دل نیست...

هوای دل آدم ها را داشته باشم...

حتّی اگر هوای دلم را نداشتند...

و محبت هایم را دریغ نکنم...

شاید فردایی نباشد...

 

یادم باشد گاهی ساندویچی بخرم...

برای دختر بچه ی سر چهار راه...

و همیشه چند دانه شکلات...

برای بچه های گل فروش...

در جیبم داشته باشم...

 

یادم باشد عشقم را به اسارت نکشم...

و قدرتی داشته باشم تا درک کنم...

"زن" همیشه " زن" است...

مردانه نگاهش نکنم...

 

یادم باشد قدم که میزنم...

مراقب دنیای مورچه ها باشم...

و جوری به گربه ها نگاه نکنم...

که از آدمها بترسند...

 

یادم باشد گاهی خوشبختی...

پیامک ساده از عزیزی ست...

که در این غروب بارانی...

فقط مینویسد :

"مراقب خودت باش جانم"...

 

سهیل ساسان

"همه چیز در یک چهارچوب درست"

|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
موضوعات
دسته بندی محصولات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



دیگر موارد


تبادل لینک هوشمند





آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1644
:: کل نظرات : 56

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 487

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 770
:: باردید دیروز : 1209
:: بازدید هفته : 5196
:: بازدید ماه : 2300
:: بازدید سال : 44261
:: بازدید کلی : 512601